سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

44

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

بعد از آن باز به دريا آمديم . در دريا به يك كاروان « جلبه » « 1 » برخورديم . از احوال دشمن پرس‌وجو كرديم . خبرى نداشتند . بالاخره نزديك لحساء كه آن را بنام ديگر هجر هم مينامند به شهر قطيف رسيديم كه در سواحل بر عرب است . در آنجا يك كشتى « شايت » « 2 » ديديم و باز از احوال دشمن جويا شديم . ايشان نيز خبرى نداشتند . سپس به بحرين رسيديم . با حاكم آنجا رئيس مراد « 3 » ملاقات كرديم . از او نيز جوياى احوال شديم . او خبر داد كه در حوالى بحرين كافر وجود ندارد . چه حكمت غريبى ! در نزديكى بحرين غواصان تقريبا هشت قولاج « 4 » در آب دريا فرو مىروند و در ته دريا مشك‌هائى را كه با خود مىبرند از آب پر ميكنند و بالا مىآيند . در آنجا آب ته دريا شيرين است . آن آب را به خدمت رئيس مراد مىآورند . در ايام تابستان اين آب هميشه خنك و لطيف است و رئيس مراد از آن آب مىنوشد . براى خاطرنوازى از آن آب براى اين حقير هم فرستاد . حقيقتا آبى بسيار گوارا بود . البته براى قدرت حق تعالى حد و پايانى نيست . و الله على كل شيىء قدير .

--> ( 1 ) - كشتىهاى ماهيگيرى . ( 2 ) - كشتىهاى غواصى . ( 3 ) - اين حاكم ظاهرا از افسران تابع سلطان عثمانى بوده است . ( 4 ) - هر « قولاج » بيش از دو متر بوده است .